خرید بک لینک
کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم... کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم...!کاش همونطور کوچولو میموندم. اون وقتا خیلی خوش بودم، غمی نداشتم. عشق دنیا رو میکردم.شاید اون موقع ها بزرگترین سختیم ساعت 6:30 صبح بیدار شدن واسه رفتن به مدرسه بود ولی وقتی از مدرسه برمیگشتم خونه انگار دنیا رو بهم داده بودم.خوشی ای که دیگه بعد از اون هیچوقت حسش نکردم. شاید یکی از بزرگترین اشتباهاتمم این بود که میخواستم زودتر بزرگ شم. آخه شبای قبل از امتحان وقتی میدیدم داداشای بزرگترم، مامان و بابام دیگه امتحانی ندارن، دیگه مدرسه ندارن بیشتر دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران قنبری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 12:58

سر به روی شانه های مهربانت میگذارم عقده دل می گشاید گریه بی اختیارم از غم نا مردمی ها بغض ها در سینه دارمشانه هایت را برای گریه کردن دوست دارمشانه هایت را برای گریه کردن دوست دارمبی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارمخالی از خودخواهی من برتر از آلایش تنمن تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارمشانه هایت را برای گریه کردن دوست دارمبی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارمعشق صدها چهره دارد عشق تو آینه دارهعشق را در چهره آینه دیدن دوست دارمدر خموشی چشم ما را قصه ها و گفتگوهاستمن تو را در جذبه محراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران قنبری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 12:58

من آمده ام... دیشب آخر شب رسیدم و خیلی خسته بودم. هم اتاقیم نبود و من میتونستم یک شب دیگه تنها باشم. تنهایی رو خیلی دوست دارم چون بهم آرامش میده. نمیدونم کی خوابیدم و صبح ساعت 7 بیدار شدم و رفتم دانشکده کلاس استاد. اونقدر خوابم میومد که تو کلاس هیچی نمیفهمیدم و چند باری هم تو کلاس خوابم برد. بعدشم رفتم تو آزمایشگاه پیش دوستام. اونجا هم همه چی تکراری بود. الانم که یک ساعتی میشه از دانشگاه برگشتم. بعد حدودا نیم ساعت سر و کله هم اتاقیم پیدا شد. تازه داشتم تو دلم میگفتم "آخ جووون ظاهرا بازم تنهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران قنبری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 12:58

وقتی قرار است بروی، دل دل نکن ...منتظر نمان هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند.وقتی قرار است بروی، حتما دل شوره هایت را مرور کرده اییادگاری هایت را، بغض های پشت سرت را ...یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم و باران هایی که بر سرمان بارید و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم.بهانه برای رفتن زیاد است این ماندن است که بهانه نمی خواهداین ماندن است که دل می خواهدشهامت می خواهد، عشق می خواهد ...حالا هی تو بگو باید بروی، اصلا همه دنیا را جاده بکشبگو که عشق به درد شعرها می خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران قنبری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 12:58

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم... سر به روی شانه های مهربانت میگذارم عقده دل می گشاید گریه بی اختیارم از غم نا مردمی ها بغض ها در سینه دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تن من تو را بالاتر از تن برتر از من دوست دارم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم عشق صدها چهره دارد عشق تو آینه داره عشق را در چهره آینه دیدن دوست دارم در خموشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران قنبری تاريخ: چهارشنبه 19 آذر 1404 ساعت: 7:21

وقتی قرار است بروی ، دل دل نکن ...منتظر نمان  هیچ اتفاقی ماندگارت نمی کند.وقتی قرار است بروی، حتما دل شوره هایت را مرور کرده اییادگاری هایت را، بغض های پشت سرت را ...یا می روی بی آنکه یادت بیاید کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران قنبری تاريخ: چهارشنبه 7 آبان 1399 ساعت: 19:06

چگونه با تو سخن کنم ای هستی من؟

هر گونه که تو خواهی...

برچسب: نویسنده: مهران قنبری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 22:39

و باز این منم!

آری و باز این منم!
منم که آمده ام...
منم که میخواهم چون گذشته باشم...
هر تغییری در زندگی خوب نیست.
گاهی انسان باید به گذشته خود باز گردد.
حال نوبت من است.
راه مرا میخواند...

+ در تاریخ دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 2:8 نوشته ی محمود |

برچسب: نویسنده: مهران قنبری تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 22:39

راستش تنها جایی که فکر میکنم توی این دنیا مال خودمه همین جاست. تنها جایی که واقعا توش احساس راحتی میکنم همینجاست.

--------

چه جوری بهت پیام بدم؟

برچسب: خودم و خودم, نویسنده: مهران قنبری تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 15:25

دیشب آخر شب رسیدم و خیلی خسته بودم. هم اتاقیم نبود و من میتونستم یک شب دیگه تنها باشم. تنهایی رو خیلی دوست دارم چون بهم آرامش میده. نمیدونم کی خوابیدم و صبح ساعت 7 بیدار شدم و رفتم دانشکده کلاس استاد. اونقدر خوابم میومد که تو کلاس هیچی نمیفهمیدم و چند باری هم تو کلاس خوابم برد. بعدشم رفتم تو آزمایشگاه پیش دوستام. اونجا هم همه چی تکراری بود. الانم که یک ساعتی میشه از دانشگاه برگشتم. بعد حدودا نیم ساعت سر و کله هم اتاقیم پیدا شد. تازه داشتم تو دلم میگفتم "آخ جووون ظاهرا بازم تنهام" که اومدن هم اتاقیم حباب خیالاتمو ترکوند و همه چیزو مثه آوار رو سرم خراب کرد. هیادامه مطلب

برچسب: من آمده ام گوگوش,من آمده ام,من آمده ام وای وای,من امده ام كوكوش,من آمده ام گوگوش mp3,من آمده ام گوگوش دانلود,من آمده ام به کوی علی,من آمده ام از گوگوش,من امده ام كلمات,من امده ام mp3, نویسنده: مهران قنبری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 14:40

تو دیــــــوونه رفتی یه شب بـــــی نشونه تو خواستـــــــی که قلبم پریــــشون بمونه واست گریــــــه ی من دیگه بـــــــی امونه دل از درد عشقـــــم یه دریـــــــــای خونه میخوام با تو باشم میخوام با تو باشم هنوز عاشقونه ولی نــــــازنیم چگــونه چگونه چـــگونه چگـــــونه؟ من از سبـزه سبزم ولی خسته خستـــه من از شهــــــر عشقم ولـی دلشکستـــه میگفتن یه ابــــری یه همـرنـگ بارون یه بارون رحمت واسـه سبـزه زارون میخوام با تو باشم میخوام با تو باشم هنوز عاشقونه ولی نــــــازنیم چگــونه چگونه چـــگونه چگـــــونه؟ میخواستــــم بگم مــن کهادامه مطلب

برچسب: تو دیوونه رفتی,تو دیوونه رفتی معین دانلود,تو دیوونه رفتی معین,تو دیوونه رفتی یه شب بی نشونه,تو دیوونه رفتی یه شب,تو دیوونه رفتی دانلود,تو دیوونه رفتی از معین,تو دیوونه رفتی یه شب بی بهونه,تو دیوونه رفتی متن,تو دیوونه رفتی یه شب بی, نویسنده: مهران قنبری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 13:33

قلبم امشب میخواهد از قفسه سینه ام بزند بیرون!

نمیدانم چه چیز او را اینقدر بی تاب کرده؟!!

نمیدانم برای چه کسی اینقدر بی قراری میکند؟!!

خدایا به فریادم برس که مرا جز تو فریاد رسی نیست!

برچسب: تپش قلب,تپش قلب در بارداری,تپش قلب و تنگی نفس,تپش قلب چیست,تپش قلب ناگهانی,تپش دیجیتال مونترال,تپش قلب در خواب,تپش قلب نرمال,تپش موزیک,طپش چت, نویسنده: مهران قنبری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 13:32

خدایا
کمکم کن تا به آنچه میخواهم برسم!
حرکت از من
رحمت از تو
یا علی...

برچسب: خدایا شکرت,خدایا دوستت دارم,خدایا دلم گرفته,خدایا خسته ام,خدایا کجایی,خدایا شکر,خدایا چیکار کنم,خدایا کمکم کن,خدایا منو ببخش,خدایا توبه, نویسنده: مهران قنبری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 13:32

کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم...!کاش همونطور کوچولو میموندم. اون وقتا خیلی خوش بودم، غمی نداشتم. عشق دنیا رو میکردم.شاید اون موقع ها بزرگترین سختیم ساعت 6:30 صبح بیدار شدن واسه رفتن به مدرسه بود ولی وقتی از مدرسه برمیگشتم خونه انگار دنیا رو بهم داده بودم.خوشی ای که دیگه بعد از اون هیچوقت حسش نکردم. شاید یکی از بزرگترین اشتباهاتمم این بود که میخواستم زودتر بزرگ شم. آخه شبای قبل از امتحان وقتی میدیدم داداشای بزرگترم، مامانم و بابام دیگه امتحانی ندارن، دیگه مدرسه ندارن بیشتر دلم میخواست که زودتر بزرگ شم. دلم میخواست به سنی برسم که دیگه نه درسی داشته باشم واسه خونادامه مطلب

برچسب: کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم,رمان کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم, نویسنده: مهران قنبری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 13:32

الان که دارم این متن رو مینویسم صدای قرآن قبلِ از اذان همه جا طنین انداز شده. اونقد صدای صوتش قشنگه که یه جورایی مدهوشم کرده. راستش تا حالا اینجوری به صوتش توجه نکرده بودم. راسته که میگن یه آهنگ زیبا و مسحور کننده تو آیات قرآن هست. اذان شروع شد... التماس دعا

برچسب: صدای اذان می آید,دانلود صدای اذان می آید هایده,صدای اذان که می آید,دانلود آهنگ صدای اذان می آید,وقتی صدای اذان می اید, نویسنده: مهران قنبری تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 13:32

صفحه بندی