
من آمده ام... دیشب آخر شب رسیدم و خیلی خسته بودم. هم اتاقیم نبود و من میتونستم یک شب دیگه تنها باشم. تنهایی رو خیلی دوست دارم چون بهم آرامش میده. نمیدونم کی خوابیدم و صبح ساعت 7 بیدار شدم و رفتم دانشکده کلاس استاد. اونقدر خوابم میومد که تو کلاس هیچی نمیفهمیدم و چند باری هم تو کلاس خوابم برد. بعدشم رفتم تو آزمایشگاه پیش دوستام. اونجا هم همه چی تکراری بود. الانم که یک ساعتی میشه از دانشگاه برگشتم. بعد حدودا نیم ساعت سر و کله هم اتاقیم پیدا شد. تازه داشتم تو دلم میگفتم "آخ جووون ظاهرا بازم تنها...
ادامه مطلب
دیشب آخر شب رسیدم و خیلی خسته بودم. هم اتاقیم نبود و من میتونستم یک شب دیگه تنها باشم. تنهایی رو خیلی دوست دارم چون بهم آرامش میده. نمیدونم کی خوابیدم و صبح ساعت 7 بیدار شدم و رفتم دانشکده کلاس استاد. اونقدر خوابم میومد که تو کلاس هیچی نمیفهمیدم و چند باری هم تو کلاس خوابم برد. بعدشم رفتم تو آزمایشگاه پیش دوستام. اونجا هم همه چی تکراری بود. الانم که یک ساعتی میشه از دانشگاه برگشتم. بعد حدودا نیم ساعت سر و کله هم اتاقیم پیدا شد. تازه داشتم تو دلم میگفتم "آخ جووون ظاهرا بازم تنهام" که اومدن هم اتاقیم حباب خیالاتمو ترکوند و همه چیزو مثه آوار رو سرم خراب کرد. هی...
ادامه مطلب
خدایاکمکم کن تا به آنچه میخواهم برسم!حرکت از منرحمت از تویا علی......
ادامه مطلب