کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم...!
کاش همونطور کوچولو میموندم. اون وقتا خیلی خوش بودم، غمی نداشتم. عشق دنیا رو میکردم.
شاید اون موقع ها بزرگترین سختیم ساعت 6:30 صبح بیدار شدن واسه رفتن به مدرسه بود ولی وقتی از مدرسه برمیگشتم خونه انگار دنیا رو بهم داده بودم.
خوشی ای که دیگه بعد از اون هیچوقت حسش نکردم. شاید یکی از بزرگترین اشتباهاتمم این بود که میخواستم زودتر بزرگ شم. آخه شبای قبل از امتحان وقتی میدیدم داداشای بزرگترم، مامانم و بابام دیگه امتحانی ندارن، دیگه مدرسه ندارن بیشتر دلم میخواست که زودتر بزرگ شم. دلم میخواست به سنی برسم که دیگه نه درسی داشته باشم واسه خوندن و نه امتحانی. ولی افسوس که غم های پشت صورت خندونشون رو نمیدیدم. الان میفهمم که چقد اشتباه میکردم.
کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم...!
برچسب: کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم,رمان کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم,
نویسنده: مهران قنبری
تاريخ: پنجشنبه
25 شهريور
1395 ساعت: 13:32